• وبلاگ : رفيق بازِ سينه سوخته
  • يادداشت : اين رسمش نيست.
  • نظرات : 0 خصوصي ، 11 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + فاطمه 

    هوالحق

    سلام

    راستش صبح كه به وبلاگت سر زدم ديدم نمي تونم راجع به نوشته ات حرفي بزنم اما الآن يه شعر پيدا كردم يه كم طولانيه ولي قشنگه :

    تساوي

    معلم پاي تخته داد مي زد
    صورتش از خشم گلگون بود
    و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
    ولي ‌آخر كلاسي ها
    لواشك بين خود تقسيم مي كردند
    وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
    براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
    تساوي هاي جبري رانشان مي داد
    خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
    غمگين بود
    تساوي را چنين بنوشت
    يك با يك برابر هست
    از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
    هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
    به آرامي سخن سر داد
    تساوي اشتباهي فاحش و محض است
    معلم
    مات بر جا ماند
    و او پرسيد
    گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
    يك با يك برابر بود
    سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
    معلم خشمگين فرياد زد
    آري برابر بود
    و او با پوزخندي گفت
    اگر يك فرد انسان واحد يك بود
    آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
    وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت
    پايين بود
    اگر يك فرد انسان، واحد يك بود
    آن كه صورت نقره گون
    چون قرص مه مي داشت
    بالا بود
    وان سيه چرده كه مي ناليد
    پايين بود
    اگريك فرد انسان، واحد يك بود
    اين تساوي زير و رو مي شد
    حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
    نان و مال مفت خواران
    از كجا آماده مي گرديد
    يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
    يك اگر با يك برابر بود
    پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
    يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت ؟
    يك اگر با يك برابر بود
    پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
    معلم ناله آسا گفت
    بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
    يك با يك برابر نيست

    ديگه خيلي پر حرفي كردم

    موفق باشي

    تا بعد

    يا حق